اصولا چون ما ایرانی ها هنوز هم درست و حسابی تعریف و معنی و مفهوم دانشگاه را نفهمیده ایم برداشت های عجیب الغریبی از دانشگاه داریم و در دانشگاه هایمان آن ها را اعمال می کنیم. چند نمونه از این برداشت ها اینجا آمده

 

- خانه ی احزاب  : خیلی از ماها فکر می کنیم دانشگاه خانه ی احزاب است. چند حزب مختلف در دانشگاه راه انداخته ایم و خیلی هامان از صبح تا غروب تو این حزب ها سر و کله ی هم می زنیم و آخر ترم هم اهالی محترم خانه ی احزاب یا مشروط اند یا به کمیته ی انضباطی فراخوانده می شوند.

 

- فرهنگ سرا : از هر نوع که دوست دارید نقاشی، خطاطی، منبت کاری، موسیقی ملی، پاپ، انواع کنسرت ها و جشنواره ها و تئاتر ها ، انواع نمایشگاه های مذهبی ، هنری ، سیاسی ، اجتماعی ، با محوریت زیتون ، همخوابگاهی ، فلسطین ، عماد مغنیه ، جوان و قرآن ، جوان و ازدواج ، جوان و خدا ، جوان و پیغمبر ، جوان و غرب گرایی ، شرق گرایی ، بالا گرایی ، پایین گرایی ، وسط گرایی (!) و . . . طرح حجاب ، طرح هجرت ، طرح برگشت ، طرح دورزدن ، طرح معرفت ، طرح بی معرفتی و ...

 

- مهد کودک : عزیز من مگر غیر از این است  که در مهد کودک خمیر بازی می کنند، شعر می خوانند ، خوراک می خورند ، بازی می کنند و دنبال هم می دوند؟! خوب دانشگاه هم همین است دیگر. دانشگاه ما دو سال است جشنواره ی آش برگزار می کند (با هزینه ی مجموع سی میلیون تومان) ، جشنواره ی بازی محلی برگزار می کند ، جشنواره ی تئاتر برگزار می کند (با هزینه ی هیژده و نیم میلیون تومان) ، و تازه یک تلویزیون گنده هم برای دانشجوهای ناز و کوچولو درست کردن (با هزینه ی دویست و خورده ای (!) میلیون تومان) که از صبح تا غروب تیکه های دست و پا و کله ی بریده پخش می کند.

 

- انجمن اسلامی دانشگاه ، جامعه ی اسلامی دانشگاه ، اتحادیه ی اسلامی دانشگاه ، تشکل اسلامی دانشگاه ، انجمن دانشجویان آزاد ، انجمن دانشجویان خیلی آزاد ، انجمن دانشجویان دربند ، انجمن دانشجویان شیرین مثل قند ، انجمن سیگاری های دانشگاه (باور نمی کنید؟ توی همین گوگول سرچ کنید وبلاگش رو پیدا می کنید) ، انجمن محبان امام علی (ع) ، انجمن محبان امام حسن (ع) ، انجمن محبان . . . ، اتحادیه ی حمایت از اتحادیه های دانشجویی ، انجمن  حمایت از دانشجویان غیر قابل حمایت و ... ! 

 

-  المپیک : خود عبارت «المپیک ورزشی دانشجویان دانشگاه فلان» که چند سال است با کلی بنر و اطلاعیه ی رنگی به چشم می خورد و آخر سر هم به هر کدام از برنده های هر رشته ی ورزشی یک دست لباس (که روی سینه اش نوشته : دانشگاه فلان) می دهند و در مراسمی با حضور رییس دانشکده ، معاونان دانشکده و چند تن از پروفسورها از اعضای تیم بسکتبال و فوتبال و والیبال و ... استقبال و تشویق بال می شود.

 

- هیئات مذهی : برای شهادت هر یک از ائمه (ع) حداقل یک هفته عزاداری برپاست و دسته های عزاداری در دانشگاه یا در اطراف دانشگاه حرکت می کنند (در حالی که هیچ کس تولد هیچ امام بزرگواری را حتی یادش هم نیست). بعد هم به این بهانه ها در روزهایی که دانشگاه غذا نمی دهد عزاداران و محبان اهل بیت سر سفره ی حضرت زهرا (ع) و امام علی (ع) و امام جواد (ع) و ... مهمان می شوند و باید ببینی فقط که چه کسانی می روند و چه ها می کنند !

 

- پادگان : از دم در دانشگاه بگیر که با این جملات روبه رو می شوی : «زیر پالتوت مانتو پوشیدی ؟ » ، «چرا زیر مانتوت تاپ نپوشیدی؟» ، «پس ... کو؟» ... و یا «زن و شوهرید که زن و شوهرید ، اولا شناسنامه ملاک نیست سند ازدواج بدید (!!) بعد کی گفته با هم بیاید تو؟!». بعد هم خاموشی های شبانه و حضور و غیاب ها (که قسم می خورم پادگان هم اینطور نیست)

 

- مجمع الصفوف  : صف سرویس ، صف ناهار ، صف شام ، صف ژتون ، صف رزرو ، صف آموزش ، صف امور دانشجویی ، صف کتابخانه ، صف سایت ، صف ...

 

خیلی ناراحت نباشید. در دانشگاه خیلی سمینار علمی برگزار می شود که درصد تقریبا صد در صدی از آن را مدیون اساتید فوق متخصص دانشگاهیم . سمینارهایی با موضوعات : بررسی علل گرایش پسر همسایه ی اینوری به دختر همسایه اونوری در یالقوزاقاجی آباد سفلی و ارائه ی راهکارهای مبارزه با آن ، بررسی علایق و دلایل علایق قورباغه به جهیدن ، بررسی نقش سمپوزیکال کریستال فیستافیاجی و نقش آن در سپلخش جرج مندلیف خواص نانوتکنولوژی همراه با امپریکال اسپکتروسکوپی ، بررسی نقش زن در تولد در جامعه  در راه آهن در قرآن در گلدان در ... ، بررسی علل سیاه شدن قسمتی از دندان سیزدهم از ردیف بالای دندان های دهان حضرت حافظ شیرازی همراه با بزگداشت آن شاعر بزرگ و انقلابی ، بررسی میزان نقش آن در این و این در آن یکی و ...

 

      

 حالا فهمیدید دانشگاه چطور جایی است !!؟        

 

 

عمومی

نظرات 5 |لینک ثابت | شنبه، 20 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | دانشجو

 مرکز بهداشت شبانه روزی دانشگاه ما ساعات مجاز برای مریضی دانشجویان را اعلام کرد. طبق این اطلاعیه از آن جا که بردن دانشجویان مریض (یا همان بیمار) به بیمارستان های داخل شهر به دلایل مختلف از جمله قفل شدن درب خوابگاه و  نبود آمبولانس و  نزدیکی بیش از حد بیمارستان به خوابگاه و . . . امکان ندارد لذا کلیه ی دانشجویان باید مریضی خود را در ساعات اداری انجام دهند و در غیر ساعت اداری مریض نشوند چون درمانگاه شبانه روزی دانشگاه فقط در ساعت اداری باز است.

در ادامه ی اطلاعیه ساعت کار و خدمات بخش های گوناگون درمانگاه شبانه روزی دانشگاه اعلام شد : داروخانه ۹ تا ۹:۳۰ و فقط قرص سرماخوردگی . تزریقات ۹:۳۰ تا ۱۰ و فقط تزریق آمپول های ساده . دندانپزشکی ۱۰ تا ۱۰:۳۰ و فقط نگاه کردن به دندا  و . . . . درمانگاه شبانه روزی در ساعت های دیگر به علت نماز و ناهار و . . . بسته است 

عمومی

نظرات 6 |لینک ثابت | دوشنبه، 11 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | دانشجو

 

به عکس زیر دقت کنید:

یک وقتی فکر نکنید این عکس مربوط به تحصن دو سه هزار نفری دانشجویان دانشگاه زنجان در اعتراض به هتک حرمت یکی از دختران دانشجو توسط یکی از اعضای کمیته ی انضباطی آن دانشگاه است؛ خیر! اگر این طور واقعه ای درست بود که الان باید اون آقا دستگیر و مجازات می شد و . . . بلکه طبق فرموده ی "از ما بهتران" این واقعه هم درست نیست و اون دختر - اتفاقا - الان دستگیر شده و احتمالا مجازات هم خواهد شد ( راه نمیای آره . . . !؟).

این عکس اصلا به این قضایا ربطی ندارد و مربوط به یکی از زنگ تفریح های دانشگاه زنجان است که بچه های خوب و مرتب دانشگاه دارن با هم - و البته جدا - بازی می کنند ! همین ! پسرها شعر می خونند و می چرخند بعد دخترها می خونند و همه شاد و خوشحال و راضی اند!  

 

پست های انتقالی

نظرات 1 |لینک ثابت | شنبه، 18 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هفت | دانشجو

 

آوردن درست کنار میدان اصلی دانشگاه، یه تلویزیون گنده و دراز علم کردن! مگه فکر دانشجوها نیستن اینا؟! این کارا چیه می کنن؟! چرا؟! حتما می گین خوبه که این کار، عرض می کنم خدمتتون:

این تلویزیون کلی ضرر داره ! یکیش اینه که از بس برنامه های جالب و قشنگ ازش پخش می شه صبح تا شب، تمام دانشجوها رو از کار و زندگی و درس و بحث انداخته ! از اون بدتر این که چون این تلویزیون کتار میدان و خیابونای اصلی و پر رفت و آمد دانشگاس، من با همین چشای کور خودم چند تا دانشجو رو دیدم که مات و مبهوت تلویزیون بودن و عنقریب بود که برن زیر ماشین!!

دلیل بعدی این که ور می دارن برنامه های هیجانی پخش می کنند و باعث می شن هیجان دانشجوها بالا بره و بیان خوابگاه و بیفتن به جون هم! مثل اون وقتا که مسبقات موتورسواری پخش کردن و تو خوابگاه نزدیک هزار تا ترک و کرد زبان، دم غروب به جان هم افتادن و فاجعه ای شد که نگو! یک جنگ قبیله ای به تمام معنا همراه با شعارها و مایتعلقاتش(کلماتی گاها زشت!).

از این ها بگذریم بازار صدا و سیما رو هم کساد کردن. کی دیگه می شینه پای تلویزیون و کی دیگه می ره سینما؟! دانشجوهایی که تا دیروز دستشون پر از فیلم های بزن بکش و  اکشن و بشکن و نشکن و ( . . . ) بود، امروز تمام نیاز های تلویزیونی خودشون (و بلکه نیاز به ارتباط و رسانه و این حرفا) رو پای همین برج خوش قد و بالا و خوش سیما بر طرف می کنن. آخه اولشم که اومدن دو سه تا درخت رو انداختن زمین و این تلویزیون رو زدن گفتن مال روابط عمومیه و روابط عمومی دانشگاه نشسته حساب کرده هزینه ی این تلویزیون از جمع هزینه ای که باید برای بولتن ها و پارچه ها و . . . بده کمتره حالا اگه شما یه دونه اطلاعیه - اعم از هر نوع چیزی که یه ذره حاوی اطلاعات مفید از هر موضوعی باشه!- تو این برج زهرمار دیدین، ما هم دیدیم!!!

 

پست های انتقالی

(نظر بدهید.) |لینک ثابت | شنبه، 18 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هفت | دانشجو

 

شیخ ما (رحمۀ الله علیه) که با وی بسی در کرامات گوناگون بوده و بر سر کلاس ها نشسته و با اساتید گرامی، جدل ها نموده ایم؛ روزی از روزهای خدا، از سفری دور و دراز و از شهر دور (که گویا این روزها خوابگاه گفته می شود)، قصد دانشگاه نمود. و این دانشگاه ما را گویند که چهار دروازه باشد برپا (ما دوتای آن را خویشتن به چشم دیده ایم) و نگاهبانانی مدام در این دروازه ها به نگاهبانی مشغولند، خداوند توفیقشان دهاد.

القصه، شیخ چون به دروازه ی اصلی دانشگاه رسید، قصد اندرون کرد، سربه زیر! نگهبانی بانگ بر وی زد که : «هی! از کجا می آیی ای فرخنده پی!؟». شیخ فرمود که از خوابگاه تشریف آورده ایم. نگهبان – نادانسته و از سر جهل – شیخ را گفت که کارت دانشجویی ات را نشان بده !

شیخ را پرسیدن آغازید که مگر چه افتاده امروز که چنین می کنید؟ (گویا شیخ از قانون آن روز دانشگاه خبر نداشته). به هر حال شیخ را آگاه گردانیدند – پس از بحوث بسیار- که چون آستین کوتاه نموده اجازه ی دخول ندارد و باید از همان راهی که آمده بازگردد. شیخ را شگفتی بسیار پدیدار گشت که چرا و چگونه و مگر پوشیدن آستین کوتاه جرم است و . . . . و در نهایت هم با مصرعی از حضرت حافظ شیرازی که از دهان یکی از نگهبانان جاری شد (که گفته اند چاره خاموشی است شعری را که از تحسین گذشت) خموشی پیش گرفت :

ای کوته آستینان تا کی دراز دستی!؟

شیخ بازگردید، متفکّر! در راه اندیشه ها فرمود تا به خویش آمد. شیخ را حالاتی پیش آمد و نعره ها بزد. سجده های شکر بر جای نهاد که چنین خطا نکرده بود و متوقّف گشته! و توبه از آن می نمود که چنین خطا سر آن داشت که انجام دهد. ناله ها زد و بخشش طلبید که : پروردگارا ! بر این بنده­ی بی بند و بارت عفو نما و ببخشا که نزدیک بود با پیراهن آستین کوتاه وارد دانشگاه شود – نعوذ بالله- و خلقی – دختر – را منحرف گرداند و از راه بیراه سازد و دین و ایمان بسی استوار ایشان متزلزل گرداند.

آن روز احوالاتی عجیب بر شیخ گذشت و کنج عزلت گزید و درس و بحث رها نمود که درس کیلویی چند هنگامی که چنین فاجعه را عنقریب بود رخ دادن!

 

صبح فردا پوشش­اش را خوب کرد     کی ؟ همان شیخ عزیز، آن راد مرد

 

پست های انتقالی

نظرات 2 |لینک ثابت | شنبه، 18 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هفت | دانشجو

 

مرموزانه می خندید

    کاش دعوتش نکرده بودیم

     روی صندلی مخصوص سخنرانان «انجمن ادبی» نشست :

                                      - «احساس بیکاری می کنید، نه!؟» . . .

  . . .  نه استاد !

             احساس درد می کنیم

                                              می فهمی!؟!

 

پست های انتقالی

(نظر بدهید.) |لینک ثابت | شنبه، 18 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هفت | دانشجو

 

راه رفتم

شعر خوردم

درد گفتم

زنجير از پاي زندانبان باز کردم

                            به پاي خويشم بستند

از نديدن لباس بر تن دخترکان آن سوي دهکده

                                            هزار بار گريستم

و قسم خوردم

تا دشنه از ديو بگيرم

و اين چنين شد آري

که به تبريز تفکرهايم تبعيد شدم

و رفتم

                                      دشنه در دست و زنجير بر پا

تا فرياد بزنم

آهاي ! زنجير نشسته ها :

                                             برپا !


پست های انتقالی

(نظر بدهید.) |لینک ثابت | شنبه، 18 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هفت | دانشجو

 

یه هو پرید جلوم! سریع و با نشاط. داد زد : «شنیدی چه شده!؟» شیطنتی عجیب با شادی زیاد تو صورتش موج می زد. منم که خشکم زده بود شروع کردم به فکر کردن. یعنی چی شده؟ چه خبر مهمّی آورده که اینقدر شاد و شنگوله؟ نکنه با خرید تلسکوپ برای گروه نجوم موافقت شده!؟ نه بابا اون که عضو گروه نجوم نبود! شاید . . . شاید ساختمان جدید دانشکده کارش تموم شده و حاضره که بریم اونجا و از دست این ویرانه خلاص شیم . . . ولی نه این چیزی نبود که براش مهم باشه.

راستی ! هم استانی بودیم با هم. شاید تو شهرمون اتّفاق خاصی افتاده باشه . . . شایدم . . . شاید نمره های ریاضی فیزیک اومده!؟ یا شاید . . . رئیس دانشکده عوض شده !؟ یا شاید تصمیم گرفتن خوابگاه رو عوض کنن و نزدیک دانشگاه بخرن که هر روز نیم ساعت تو راه نباشیم که برسیم دانشگاه ، اونم قبل از کلاسا!

البته هیچ چیزی به اندازه ی تعطیل شدن کلاسا بچه ها رو خوشحال نمی کنه شاید کلاسای امروز برگزار نمی شه! بهانه هم که زیاده : جلسه ! همه ی استادا رو می ریزن تو یه سالن تا درباره ی لزوم حفظ شئونات اسلامی در کلاس باهاشون حرف بزنن و دانشجو ها هم . . . یا درباره ی نحوه ی تعویض سیستم تهویه ی دانشکده!

خوش بین باشم بهتره : شاید وام دانشجویی از شصت هزار تومان بیشتر شده! یا شاید (خدایی نکرده) سطح علمی دانشگاه رفته بالاتر! یا مشکل انتخاب رشته ی کنکور حل شده که داوطلبا کشککی می زنن و فردا که میان دانشگاه  . . .

به خودم اومدم. چند لحظه بیشتر نگذشته بود. هنوز چهره اش باز بود و دهانش خندون و چشاش قلمبه! گفتم : «خوب چی شده!؟» . . .

 

. . . گفت : گرگه گربه مُرده خورده مرُده ! . . .

 . . . صدای خندیدنش محوطه رو پر کرد. سرم رو انداختم پایین و راهم رو گرفتم و رفتم . . . ای دل غافل !

پست های انتقالی

(نظر بدهید.) |لینک ثابت | شنبه، 18 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هفت | دانشجو

اندربيانات ديد ن کنکور



چند وقت پيش يکي ازآشنايان مي گفت که خواب کنکورديده است.با خودم فکر کردم،چرادر تعابيرخواب ما اندربيانات ديدن کنکور،نيست؟!دست به کار شدم و نوشتم:


اندربيانات ديدن کنکور،تست زدن ، سؤال تستي

جلسه ي کنکور، کلاس کنکور روش تستي و...


ابن سيرين از يکي از دوستانش که دروزارت است و ايشان هم ازرئيس سازمان سنجش کشور نقل مي کند که فرموده اند:


« اگردرخواب ببيند که به کنکوررود خطر يابد واگر ببيند ازجلسه بازمي گردد ظفریابد؛ اگر ببيند که به کلاس کنکور رود سفري اجباري برايش پيش مي آيد که نيک است ولي پرهزينه خواهد بود!


اگرببيند که جوابيه ( کارنامه ) را دردست راستش گرفته قبول شود واگرببيند که جوابيه را د ر دست چپش گرفته قبول نشود. اگر ببيند که جوابيه ي سفيد را به دستش دادند به او خبرقبولي مي دهند.

اگرببيند که جوابيه اش سفيد بود تهران قبول شود و اگرخاکستري بود شيراز ، مشهد ، اصفهان يا تبريز قبول شود و اگر ببيند که رنگ ديگري بود درشهري ديگر قبول شود مگراين که ببيند جوابيه اش سياه است که درآن صورت زابل قبول شود! »

واگرببيند که روش تستي استفاده مي نمايد به کسي کلک مي زند يا کسي به اوکلک مي زند.

و اگرببيند که درقبال دريافت جوابيه ي سفيد کيسه ي زرداد، دانشگاه آزاد قبول شود! و بالاخره اگرببيند که سؤال چهار گزينه اي حل مي کند خداوند به او چهار فرزند دهد که يکي از آنها ازسه تاي ديگر بهتر باشد!!!»

پست های انتقالی

نظرات 1 |لینک ثابت | شنبه، 18 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هفت | دانشجو